محمد جوادی - رضايي كسي است كه شديدا قدرت طلب است. قبل از انتخابات 84 احساس كرد كه اگر كانديد شود حتما رئيس جمهور ميشود كانديد شد و چند روز قبل از انتخابات با توجه به نظرسنجيها ديد كه اصلا شانسي براي رسيدن به قدرت ندارد. كنار كشيد ولي اعلام نكرد به نفع چه كسي ميرود كنار تا پس از انتخابات با تبليغات فراوان به نفع كانديد پيروز وارد صحنه شود.
كما اينكه ديديم پس از انتخابات سايت بازتاب در دو ماه اول شديدا به نفع احمدي نژاد وارد صحنه شد تا بلكه به عنوان وزير به قدرت برسد. پس از مدتي كه احمدي نژاد وزراي خود را معرفي كرد و نامي از رضايي در بين آنها نبود مخالفت خود را با وي شروع كرد و به بدترين نوع ممكن انتقادات شديد و تبليغات گسترده خود را از طريق سايتهاي بازتاب و سپس تابناك تا پايان دوره اول احمدي نژاد ادامه داد.
در اين دوره هم دقيقا با همين ايده قدرت طلبي پا به عرصه گذاشت. در ابتدا صحبت از دولت ائتلافي و يا دولت وحدت ملي ميكرد. چون ميدانست خودش راي نميآورد سعي فراوان كرد تا اشخاصي مثل قاليباف و لاريجاني را به عرصه بياورد تا شايد آنها راي بياورند و او را به عنوان وزير معرفي كنند. حتي براي كروبي و موسوي و خاتمي هم پيامهايي فرستاد كه اگر دولت ائتلافي او را قبول كنند از آنها حمايت ميكند در حاليكه دولت ائتلافي در ذهن آقاي رضايي يعني من وزير آن دولت باشم!!!
وقتي ديد كه كسي حاضر به همكاري با او نشد خود دوباره پا به عرصه گذاشت. با يك معامله پشت پرده صورت گرفته بين او و موسوي قرار بر اين ميشود كه اگر راي او در حدي باشد كه نتايج پس از انتخابات نشان دهد كه وي راي احمدي نژاد را به حدي شكانده كه باعث راي آوري موسوي شده وي به عنوان يكي از كليدي ترين وزراي موسوي معرفي شود و عملا به قدرت برسد.
پس از انتخابات كه مشخص شد حد راي او بسيار پايين است از روش موسوي كه اذعان بر تقلب وسيع در انتخابات است بهره برد تا بلكه در اين جنگ قدرت مكاني براي خود دست و پا كند.
پس از سخنان رهبري و حمايت قاطعانه ايشان از رئيس جمهور ايشان به خوبي تشخيص داد كه قدرت نه به سمت موسوي و هاشمي بلكه به سمت جريان اصلي نظام سنگيني ميكند به خاطر همين به اين سو چرخيد و با اعلام اينكه من با فداكاري از شكايت خود منصرف ميشوم ميخواهد خود را در دايره قدرت رهبري حفظ نمايد. من به اين جريان ميگويم حزب باد!!! بادي كه به دنبال قدرت است همين!
الان هم که آبها از آسیاب افتاده است هفته ای یک نامه به یک مقام عالی رتبه می نویسد که بگوید ما هستیم ما قدرت داریم ما به حساب می آییم. خود را رسانه ای نگه میدارد تا انتخابات بعدی خدا بزرگ است.